
سلام ٬اگه یه روزی گذرت به این وبلاگ افتاد٬ دیدی تک تک عکسا و شعراش برات آشناست یه نگاهی به این نامه بنداز . یادت بیار ٬یه روزی با تموم وجودش کسی که این نامه رو برات نوشت و گذاشت تا همه ببیننش ٬ چقدر دوست داره که طوق بی آبرویشو گذاشته تا همه ببینن تا جرئت کنی و پا روی اون غرورت بذاری و به کسی که دوستش داری بگی که تک تک لحظه هات بوی اونو میده . یادت بیار یه موقعی چطور عاشقانه نگاهش می کردی و اون از نگاه تو خجالت می کشید . ای کاش اون روزای تلخ و افسانه ای دیگه هیچ وقت تکرار نشه .و یادت بمونه که اگه یه بار یه کلمه از عشقت رو براش نجوا می کردی هیچ وقت محکوم به جدایی نمی شدی.

* * *

به یاد نگاه همیشه منتظرش هستی ٬هنوزم یادت میاد که موقع رفتن با چه غمی ازت خداحافظی میکرد.

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون دیونه همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت
دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن ٬اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه
غم غریبی عزیزم سرد و شکسته ات نکنه
چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم
رفتیم تا اوج آسمون با ابرا هم سفر شدیم
از وقتی رفتی آسمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته
من میدونم ٬من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره

عکسای قشنگ تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه وقتی که اسمتو میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش غم غریبی
تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

دلم میخواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی و نه مهربونی
میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشون بدرقه پاکی لحظه هات کنن
من در تنگ ترین غروب جدایی و در تاریک ترین دهلیز زمانه منتظرت خواهم نشست . موقع اومدنت نه چراغ می خوام و نه نور٬ فقط قلبی را بیاور که عشق مرا در دل جا داد و نگاهی را که قلبم را ربود. با تو عهد بستم که تا ابد بر سر عشق پاکم بمانم به خاطر پاکی عشق برگرد. خانه را برای حضورت با گرمی وجودم و آنچه که از عشق برایم باقی مانده بود گرم کرده ام برگرد تا وجودم به پایان نرسیده است.

به ادامه مطلب هم سرکی بکشید.....
نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط ستاره | لينك
ثابت |